خلاصه داستان

نوامبر 2010

 

آدم و حوا: بخش 1 - نافرمانی

آدم و حوا از باغ عدن به دلیل نافرمانی بیرون رانده شدند. سرگردان و مطرود، به سرزمینی عجیب و جدید از ناشناخته ها قدم گذاشتند. رابطه ی آن ها با خداوند و یکدیگر قطع شده است. آن ها تقلا می کنند تا قلب یکدیگر را درک و جست و جو کنند، و یک چیز را بی یقین می دانند. آن ها به قلب خداوند نظر کرده بودند و می دانستند که وی آن ها را دوست می داشت و راهی خواهد ساخت تا به او بازگردند.ط


آدم و حوا: بخش 2 – تلاش برای جبران

آدم و حوا امیدوارند که با بچه دار شدن به رستگاری می رسند تا اینکه بذر نافرمانی را در آن ها نیز می بینند. آن ها با این اندیشه که تجربه ی آن ها راه بازگشت به خداوند را به فرزندان می آموزد، سعی می کنندعدم عصیان را به آن ها بیاموزند. جهد می کنند تا عدن را از نو بیافرینند اما ناکام می مانند. آدم که درمانده شده است پسرها را به ابتدای محل سفرشان برد که یافتند راه بهشت ناپدید شده است. بازگشتی برای راهی که آمده بودند نبود.


آدم و حوا: بخش 3 – قربانی و مرگ

هابیل می خواهد برّه ای را برای خداوند قربانی کند. قابیل او را به مبارزه می طلبد تا الفات خداوند را بدست آورد. آنگاه که خداوند قربانی هابیل را به قابیل ترجیح می دهد، برادر بزرگتر خشمناک می شود و دست به انتقام می زند. قابیل هابیل را به قتل می رساند. بانگ ریخته شدن خون بی گناه از زمین به خداوند می رسد و آدم و حوا اکنون می دانند که نمی توانند خود را نجات دهند. تنها خداوند می تواند در موعدی نیک و به طریق خود در پی آن ها بیاید.

نوح: بخش 1 – کشتی بزرگ

نوح به طاعت از فرمان خدا، کشتی بزرگی بر زمین خشک و بسیار دور از هر گونه آبی ساخت. آن شاهدی بر دنیایی شرارت بار بود و خداوند در پی نابودی روابط خصمانه تمامی مخلوقات بود، چرا که افکار و اعمال نوع بشر دائماً شرارت باز شده بود. خداوند می خواست دوباره همه چیز را با خانواده ای کوچک و چندین حیوان از سر بگیرد.


نوح: بخش 2 - آزمایش

شنیدن فرمان خداوند یک چیز و طاعت از آن چیزی دیگر. کشتی بزرگ ساخته شد تا شاهدی برای انسان های اهریمنی باشد تا از شرارت خود دست برداشته و به طاعت خداوند روی بازگردانند. یک صد سال نوح بر روی این کشتی مشقت کشید. نوع بشر زمان زیادی برای توبه داشت. با این حال، به مقابله با نوح و خانواده اش پرداختند، و تصمیم آن ها برای وفاداری به خداوند حی را می آزمودند.

نوح: بخش 3 – حکم و ایمان

حیوانات به طور حیرت آوری به صورت جفت جفت می آمدند و هنوز بر شرارت ها افزوده می شد. آن ها با نوح و خانواده اش وارد کشتی شدند و خداوند آن ها را درون کشتی محافظت کرد تا به رستگاری برسند. به یکباره با جاری شدن آب از هر شکافی در زمین و بارش باران از آسمان ها، حکم خداوند بر آن ها جاری شد. یک سال و 17 روز کشتی نوح بر آب های خروشان شناور بود و تمامی حیات روی زمین نابود شده بود. هنگامی که نوح و خانواده اش از کشتی بیرون آمدند، نوح محرابی برای خداوند حی ساخت و به عبادت مشغول شد. و خداوند رنگین کمان خود بر آسمان ها افکند تا متذکر این شود که دیگر زمین را با سیلاب ویران نخواهد کرد.

ابراهیم: بخش 1 – ترک خانواده

"سرزمین خود، خویشان، خانه ی پدر را ترک گو و به سرزمینی که به تو نشان خواهم ده عزیمت کن." ابرام، که فراخوانده شده بود، خطر بزرگی را به جان خرید و از خداوند اطاعت کرد. رابطه ای خفیف و آرام همچون تمامی روابط آغاز شد. هر بار قدمی به سمت خداوند و ابرام اولین گام سفر طولانی خود را برداشته بود، سفری مادام العمر با خداوند حی.

ابراهیم: بخش 2 – سرزمین موعود

ابرام به سرزمین موعود می رسد و آن را در قحطی کامل می بیند. سرزمین کفری را می بیند که در آن تمامی اعمال بت پرستی و قربانی انسان انجام می شود. به نشانه ایمان به خداوند حی، برای وی قربانی پیشکش می کند و حتی در خانواده خود علیه انکار خداوند صحبت می کند. اما او باید از خانواده و قوم خود مراقبت کند. بی آنکه فرمان خداوند به گوشش برسد، خانواده اش را به مصر می برد. آیا بهتر بود برای پاسخ خداوند صبر می کرد؟

ابراهیم: بخش 3 - مصر

ابرام که ترسیده است همسر زیبای خود ساره را به مصریان خواهر خود معرفی کرد. وصف زیبایی او به گوش فرعون می رسد و او را به همسری می گزیند. ساره نازاست و او از این موضوع بی خبر است. نازایی در میان مردمان زمین نشانه ای شوم است. بلایایی [از طرف خداوند] بر فرعون نازل می شود و او در می یابد که ساره همسر ابرام و نازا است. فرعون که شرمزده شده است و مورد خیانت ابرام قرار گرفته است آن ها را به بیرون از مصر می فرستد و ساره با یک هدیه، هاجر، آنجا را ترک می کند تا کنیزش باشد و برای او شادمانی آورد.

ابراهیم: بخش 4 – بازگشت به سرزمین موعود

برام وعده هایی دارد. خداوند به او این سرزمین و یک وارث را وعده داده است. او هیچکدام را در اختیار ندارد. ساره تصمیم می گیرد که آن ها باید به خداوند کمک کنند وعده هایش را محقق سازد. ساره هاجر را به ابرام می دهد تا فرزندی برای آن ها بیاورد. زمانی که ابرام هاجر را به عنوان همسر دوم برمی گزیند و او باردار می شود، روابط پیچیده تر می گردد. ساره به موجب حسادت با هاجر با خشونت رفتار می کند و هاجر ز آنجا می رود.

ابراهیم: بخش 5 – نام ها برای خداوند اهمیت دارند

خداوند هاجر را نجات می دهد و او را بازمی گرداند تا تسلیم ساره شود. او به هاجر می گوید پسرش را اسماعیل بنامد. خداوند به ابرام می گوید که از ساره پسری خواهد داشت و او را اسحاق بنامد. خداوند از ابرام می خواهد تمامی مردان خیمه گاه را به نشانه عهد ختنه کند، نام خود را از ابرام به ابراهیم و نام ساره را به سارا تغییر دهد.

ابراهیم: بخش 6 – معامله با خدا

ابراهیم پذیرای سه مسافر در راه تخریب شهر سدوم می شود. ابراهیم با خداوند معامله می کند. اگر خداوند ده انسان صالح در شهر بیابد، شهر بخشیده می شود. سارا پسری به دنیا می آورد. نامش اسحاق است. اختلاف در خیمه ابراهیم شدیدتر می شود زیرا اکنون سارا فرزند موعود، اسحاق را دارد.

ابراهیم: بخش7 – قربانی

سارا و هاجر با یکدیگر درگیر می شوند و سارا از ابرام می خواهد بخاطر اسحاق آن ها را از دست هاجر و اسماعیل رها سازد. خداوند به ابراهیم می گوید تا هاجر و اسماعیل را دور سازد. ابراهیم اطاعت کرده و پسر اول خود را به خارج از خیمه گاه می فرستد.

ابراهیم: بخش 8 – قربانی نهایی

خداوند به ابراهیم می گوید اسحاق را به کوهی ببرد که به او نشان می دهد و او را قربانی کند. ابراهیم اطاعت می کند. در لحظه آخر خداوند قوچی را در بیشه برای قربانی مهیا می کند و اسحاق را می بخشاید. سارا از دنیا می رود.

اسحاق و یعقوب: بخش 1 – تازه عروس، دو قلوها، و مراسم تدفین

اسحاق با ربقه زیبا ازدواج می کند و صاحب دو پسر دوقلو به نام های عیسو و یعقوب می شود. ابراهیم فوت می شود. اسحاق و اسماعیل پدر خود را دفن کردند و در لحظاتی بسیار حساس خاطراتی دردناک را با یکدیگر سهیم شدند.

اسحاق و یعقوب: بخش 2 – حقوق ولادت

دو پسر نمی توانستند متفاوت باشند. اسحاق طرفدار عیسو شکارچی است. رقبه حامی یعقوب تیزهوش. عیسو احترام اندکی برای خانواده قائل می شود و حقوق ولادت خود را در ازای کاسه ای غذا به یعقوب می فروشد. خداوند بر پیمان خود با اسحاق صحه می گذارد که شمار نسل او به تعداد ستارگان می رسد.

اسحاق و یعقوب: بخش 3 – نعمات

اسحاق فکر می کند در حال احتضار است و می خواهد نعمات خود را به پسرانش بدهد. یعقوب اسحاق را می فریبد تا فکر کند که او عیسو است و باعث می شود سهم النعمه برادر بزرگترش را به او بدهد. وقتی عیسو متوجه می شود که حقوق ولادت خود را از دست داده است تصمیم می گیرد یعقوب را به قتل برساند. یعقوب فرار می کند. در بیابان خداوند را ملاقات می کند.

یوسف: بخش 1 – بالاپوشی رنگارنگ

یعقوب 12 پسر دارد. یوسف نور چشم اوست و به او بالاپوشی رنگارنگ می دهد که آن را جلوی برادرانش می پوشد و باعث حسادت آن ها می شود. یوسف آنقدر صادق است که باعث گرفتاری او می شود. او به پدرش خبر می دهد که برادرانش از گله دزدی می کنند. یوسف با گفتن خواب هایش به خانواده شرایط را وخیم تر می سازد.

یوسف: بخش 2 – فروش برای بردگی

برادران یوسف از او متنفرند. تصمیم می گیرند او را بکشند. به یک دلال برده برمی خورند و او را به عنوان برده می فروشند. برادارن بی عاطفه خون حیوان را بر بالاپوش زیبای او می ریزند و به پدرشان می گویند که یوسف توسط حیوانی وحشی کشته شده است. یوسف به فردی غنی اصل مصر فروخته می شود.

یوسف: بخش 3 - برده

یوسف برده ای در خانه پوتیفار، سرپرست زندانیان فرعون است. یوسف مردی صادق است و خیلی زود پوتیفار او را مسئول تمام خانه خود می کند. اما همسر پوتیفار اندیشه های شیطانی دارد و سعی می کند یوسف را گمراه کند. یوسف از او می گریزد. او یوسف را به تلاش برای هتک ناموس متهم می کند و پوتیفار چاره ای ندارد جز اینکه او را به زندان بیندازد.

یوسف: بخش 4- زندانی

یوسف متصدی تمام زندان می شود. ساقی و آشپز فرعون به زندان انداخته شده اند. آن ها هر دو خواب می بینند و یوسف خواب هر دو را تعبیر می کند. تعبیر خواب حقیقت می یابد و زمانی که خواب فرعون را آشفته می کند، ساقی یوسف را بخاطر می آورد و درباره او با فرعون صحبت می کند. یوسف خواب فرعون را تعبیر می کند و همه ی این علم را به خداوند نسبت می دهد. یوسف متصدی تمامی انبارهای مصر می شود تا آن ها را برای قحطی پیش رو مدیریت کند.

یوسف: بخش 5 – دست راست فرعون

انبارها پُر هستند و قحطی با شدت تمام پدیدار شده است. یوسف آذوقه کافی برای تغذیه تمام مصر دارد. قطحی به سرزمین موعود نیز می رسد و گنجه های یعقوب خالی است. او پسرانش را برای تهیه آذوقه به مصر می فرستد.

یوسف: بخش 6 – تجدید دیدار

برادران یوسف را در جامه ی مصری نشناختند. او آن ها را می شناسد و تصمیم می گیرد آن ها را بیازماید که آیا تغییر کرده اند یا نه. طی چندین آزمایش یوسف صحنه را برای حضور خود آماده می کند. یوسف از قدرت و اختیار خود برای آوردن تمام خانواده به مصر استفاده می کند و بهترین زمین ها را در اختیار آن ها قرار می دهد. یوسف دوباره به آغوش پدر پیر خود باز می گردد.

موسی: بخش 1 – شاهزاده جوسان

موسی که از آب نیل گرفته شد، در قصر فرعون، فرمانروای مصر، بزرگ می شود. اما قلب او در جوسان با مردمش، بردگان، فرزندان ابراهیم، اسحاق و یعقوب است. زمانی که می بیند یک مصری یک برده جوسانی را کتک می زند، مصری را می کشد. برای حفظ جانش از مصر فرار می کند. در نهایت از فرار دست بر می دارد تا به مدین در شمال عربستان سعودی کنونی می رسد.

موسی: بخش 2 – بوته ی سوزان

چهل سال نیک بختی در مدین می گذرد. موسی با صفورا ازدواج می کند و صاحب دو پسر قوی می شود. او از گوسفندان پدر همسر خود نگهداری می کند. خداوند از طریق بوته ی سوزان با موسی گفتگو می کند و به او می گوید تا به مصر بازگردد و بردگان جوسانی را هدایت کند تا از مصر خارج شوند و به سرزمین موعود بازگردند. خداوند باید موسی را قبل از اینکه به مصر بازگردد در بیابان آزمایش کند.

موسی: بخش 3 – برادران

هارون، برادر موسی، در کوه با او ملاقات می کند. موسی و هارون با رسالتی معین به مصر باز می گردند تا بردگانی را متقاعد کنند که موسی رهبر آنان است و نیز فرعون، فرعون مقتدر را متقاعد سازند تا مردم را آزاد کند. موسی با عهدی که با خداوند برای رستگاری بسته است رسالت زندگی خود را به دوش می گیرد.

موسی: بخش 4 – آیات الهی

موسی با فرعون روبرو می شود. مشیت های قدرتمند الهی یکی پس از دیگری جاری می شوند و باز هم فرعون به بردگان اجازه رفتن نمی دهد. مصر در حال ویران شدن است و هیچ یک از این مصیبت های الهی صدمه ای به جوسان نمی رسانند. نبرد خداوند با فرعون شدت می گیرد.

موسی: بخش 5 – خون بر چهارچوب در

فرعون قلب خود را چون سنگ سخت می کند. آخرین خطوط نبرد کشیده می شود و خداوند به موسی می گوید به مردم بگوید چهارچوب درهای خود را با خون برّه بی خال رنگ کنند. آن شب فرشته مرگ از سرزمین مصر می گذرد. فرعون به بردگان اجازه می دهد با موسی بروند. فرعون شکست خورده از موسی می خواهد تا او را مقدس گرداند. خداوندِ موسی مافوق خدایان مصر است.

موسی: بخش 6 – رستگاری خداوند

قلب فرعون باز هم سنگی می شود و با سپاه خود و ارابه های جنگی در پی بردگان خود می رود. خداوند دریا را می شکافد و بردگان بر زمین خشک به آن سوی دریا می روند. هنگامی که آب دریا بر سپاه مصری فرمی ریز، آن ها غرق می شوند. این شادمانی بزرگ خیلی زود به فراموشی سپرده می شود زیرا بردگان آزاد شده از آب خارج می شوند تا آب بنوشند. خداوند نه تنها رستگار بلکه نعمات را نیز فراهم می سازد.

موسی: بخش 7 – ده فرمان

موسی مردم را به همان کوهی هدایت می کند که بوته ی سوزان را دیده بود. خداوند ده فرمان را به موسی می دهد. مردم تمرد می کنند و به پرستش گوساله ای طلایی می پردازند. کمبود آب همواره مشکل [این مردم] است و این امر در مورد آذوقه نیز صحت دارد. خداوند آن را فراهم می کند اما مردم گله می کنند. حتی بعد از عقوبت شدید باز هم مردم گله می کنند. پرستشگاه ساخته می شود. خداوند در میان مردم خانه می گزیند.

موسی: بخش 8 - راه خداوند، راه بشر

پس از بسیاری آزمایش آن ها به نزدیکی سرزمین موعود می رسند. موسی جاسوسانی را به آن سرزمین می فرستد تا آن را وارسی کنند و به او گزارش دهند. تنها دو نفر گزارش خوبی به موسی می دهند و بقیه با گزارش منفی بازمی گردند. از آنجا که مردم نمی توانند به خداوند توکل کنند که آن سرزمین را در اختیار آن ها قرار دهد، خداوند به مردم می گوید باید چهل سال دیگر در بیابان سرگردان باشند. پس برای چهل سالِ بعد موسی به سرپرستی انسان های گوسپند صفت در بیابان می پردازد. هیچ یک از آن ها وارد سرزمین موعود نمی شوند بجز دو جاسوسی که گزارشی خوب دادند، یوشع و کالب.

ساموئل: بخش 1 – قضات

نظام فاسد است. حاکمان مردم را می توان خرید. عدالتی وجود ندارد. صندوقچه عهد در نبر مفقود شده است، الیاس می‏میرد، و قاضی جدید، آخرین قاضی، ساموئل، به جای او می نشیند. اما پسران ساموئل فاسد می شوند و بیقراری برای عدالت در آن سرزمین موج می زند.

ساموئل: بخش 2 – زنده باد پادشاه

روز قضاتی که بر مردم حکم راندند رو به اتمام است. مردم پادشاهی می خواهند که آن ها نیز همچون مردمان اطراف خود باشند. ساموئل با ناراحتی خواسته ی آن ها را عطا می کند و خداوند به او می گوید این او نیست که پذیرفته نمی شود بلکه اینان پادشاهی خداوند بر خود را نمی پذیرند. ساموئل مردی که خداوند انتخاب کرده است را تدهین می کند. طالوت پادشاه می شود.

ساموئل: بخش 3 –قدرت فساد می آورد

طالوت شبیه یک پادشاه است و همچون یک پادشاه خطاب می کند اما شخصیت درونی مورد نیاز برای یک پادشاه را ندارد. هنگامی که از یک فرمان مستقیم خداوند سرپیچی می کند، ساموئل به او می گوید که خداوند فرد دیگری را برای پادشاهی به جای او برگزیده است. سامودل به بیت اللحم می رود تا پادشاهی با انتخاب قلبی خداوند با نام داود را تدهین کند.

داود: بخش 1 – منجنیق

داود تنها با یک منجنیق به مقابله با جالوت غول پیکر می رود. حکمت خداوند است که به مردی شجاعت می بخشد تا به مقابله با یک غول پیکر برود تا اینکه یک سپاه به مقابله با شهری پیشروی کند. در دستان خداوند یک منجنیق می تواند پیروزی بیشتر نسبت به یک شمشیر بدست دهد؛ عملی عاشقانه می تواند انبوهی از گناهان را پوشش دهد. ما به رازی بزرگ نظر می کنیم، یکی از رازهای حقیقت خالق ما. داود با سرود روحانی و حمد و ثنای خود روح پلیدی را تسکین می دهد که طالوت را می آزارد و بهترین دوست یوناتان می شود.

داود: بخش 2 – مکار چون روباه

دوستان خود را نزدیک و دشمنانت را نزدیک تر نگه دار. شاه طالوت داود را برای همسری دخترش، میشل، برمی گزیند، اما او نمی تواند بر حسادت ظالمانه خود نسبت به مرد جوان فائق آید. داود از بیم جان خود و بخاطر تهدیدات پادشاه، باید فرار کند. گرچه به داود حکرانی وعده داده شده است و توسط ساموئل تدهین شده است اما به تدهین الهی نمی رسد. او آرزوی قلبی خود را جهت پادشاهی از سوی خداوند برای تمام زندگی اش به ساموئل بیان می کند.

داود: بخش 3 – ساموئل می میرد

مرگ ساموئل غیر منتظره نبود اما بازهم تغییر بزرگی در قدرت بود. عصر قضات در نهایت به پایان رسیده بود. اکنون دور پادشاهان کاملاً بر مردم سیطره یافته بود. طالوت و پسرانش برای نبرد به بیرون می روند و تمامی آن ها در کوه جلبوع می میرند. اگر داود و مردان قدرتمند و دلیرش فقط در آنجا بودند و در کنار پادشاه و پسرانش جنگیده بودند؛ اگر دو مرد تدهین شده در کنار هم جنگیده بودند، ممکن بود از وقوع این تراژدی پیشگیری شده بود. اکنون داود پادشاه است.

داود: بخش 4 – یک پادشاه و در عین حال یک انسان

شاه داود در پیشگاه صندوقچه الهی پایکوبی می کند زیرا آن را به اورشلیم برمی گرداند. شهر سراسر جشن و سرور می شود. داود قلمرو را گسترش می دهد و با فتوحات خود بیقرار و عشرت طلب می شود. او در بهار هنگامی که انتظار می رود پادشاهان جنگ کنند در پشت جبهه در اورشلیم می ماند. شبی زیبا و پر ستاره، داود بتشبع را که در پشت بام پایین مشغول استحمام است می بیند. او را به پیش خود فرامی خواند. پهنه ی اخلاقی او آن شب شکسته می شود و هیچگاه التیام نمی یابد.

داود: بخش 5 – مجازات الهی

حتی پادشاهان نیز به قوانین برتر، قانون الهی، پاسخ می دهند. داود همسر اوریا را تصاحب می کند و اوریا را به قتل می رساند. این زوج سلطنتی صاحب فرزندی می شوند. این کودک به زندگی چنگ می زند. تمام وزن اعمال داود بر روح او سنگینی می کند و عبث در پیشگاه خداوند با تقلا سر تعظیم فرو می آورد. کودک می میرد.

داود: بخش 6 – بر رحمت خداوند

قلمرو رو به متلاشی است. داود، با واهمه، مردان اسرائیل را که علیه حکم الهی هستند می شمارد. مصیبتی تمام سرزمین را به موجب نافرمانی او ویران می کند. داود خود را در دستان خداوند حی قرار می دهد و برای رحمت دعا می کند. اما ویرانی غالب شده است و سرای داود ویران شده است. این داستانی حماسی است، حکایت برای تمام دوران. المملكه في حالة انقسام. داوود في خوف عظيم .إعداد جمّه من رجال الحرب الاسرائلين ضد تسلّط الله عليهم.يجتاح البلاءْ البلادَ عقابا لداود على عصيانه؛ فيطرح داوود نفسه بين يدي الله,طالبا بصلاته الرحمه ,ولكن بعد فوات الاوان ونزول البلوى وانقسام بيت داوود على نفسه . هي حكايه طويله وملحمه شعريّه تاريخيه لجميع الاجيال.

الیاس: بخش 1 – مردان خدا در لباسی مندرس

شاه اخاب ملکه ای به نام ایزابل را برای خود انتخاب می کند و مردم فریفته شده اند تا دیوانه وار بت ایزابل با نام بعل را بپرستند و خداوندحی را فراموش کنند. مردی، پیامبر الیاس، با لباسی مندرس، علیه شاه مقتدر و ملکه ی شرور می ایستد. در اهریمنی باز شده است و تنها الیاس بین مردم و مصیبت ایستاده است. اما هنگامی که پیامبر حضور می یابد، هرگز قدرت ندایی بم که خداوند را در بیابان فریاد می زند، حقیر شمره نمی شود.

الیاس: بخش 2 – قدرت احیای مردگان

الیاس برای نبرد بین خیر و شر در سرای بیوه ای مسکین به جمع آوری نیرو می پردازد. او با قدرت رستگاری خداوند روبرو می شود. او عازم نبرد علیه پیامبران بعل در مواجهه خیر و شر می شود. خداوند با قدرتی مطلق، خداوند حی جاوید ابراهیم، اسحاق، و یعقوب حضور می یابد و آنزمان چه کسی تاب می آورد؟

الیاس: بخش 3 – ندای آرام و بم خداوند

الیاس هنوز مردی قدرتمند است و از تهدیدات ایزابل می گریزد. او در پریشانی و ترس بسیار خود خدا را می جوید. زمانی که در غاری پنهان شده است خداوند با ندایی آرام و بم به سراغ او می آید. خداوند قادر مطلق با فروتنی و نه ضعف، با علم کامل به قدرت خود، قدرت هلاکت با یک کلمه حضور می یابد. او حضور می یابد تا رابطه داشته باشد، التیام دهد و سازش کند. و خیر با مرگ اخاب در نبرد، و لیس زدن خونش توسط سگان، بر شر پیروز می شود و ایزابل بدون پادشاه سرنگون می شود.

خلاصه داستان